معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

278

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بعد از مبالغه بسيار چون چهره ميمون بگشاد ، فى الحال در مشاهدهء ديدار او ديده صفورا بگداخت و به رخسارهء وى فروچكيد ، موسى دعا كرد باز حق تعالى ديده وى بوى باز داد ، ديگر بار تمنّاى ديدار موسى كرد ، باز ديده‌اش بگداخت ، و به دعاى موسى معاودت نمود . گويند هفتاد نوبت به آن ضعيفه اين معامله پيش بردند ، تا موسى در مناجات استدعا نمود ، تا نور جبينش را بدست راستش انتقال دادند و آن نور بر آفتاب غالب آمد « 1 » چنانچه در تفاسير مبيّن است . سؤال - موسى را اين نور كرامت فرموده ، حضرت محمد مصطفى را چه نور بود ؟ . جواب - موسى را نور در دست نهادند و محمد مصطفى ( ص ) را در دل نهادند تا نور دل وى نور عرش مجيد را مغلوب گردانيد ، و گويند نور آفتاب جزويست از هفتصد جزو نور عرش ، در شب معراج به قدر ارتفاع آن حضرت تا بمقام « قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » چندان نور در دل مباركش شعله زدن گرفت كه در نظارهء نور دل خود مستغرق گشت ، و همواره در آن نور محو گشته سر فرود افكنده بود و التفات به كس نمىفرمود روزى در دل صديق گذشت كه : آيا رسول اللّه چرا بجانب ما نظر نمىگشايد و نگاه كمتر مىفرمايد ، انديشهء صديق ازين ، بر دل مباركش عكس افكنده فرمود « 2 » : « يا صديق لو كنت متخذا خليلا لاتّخذتك خليلا لكن شغلنا الجبّار جلّ جلاله « 3 » من الاغيار » صديق گفت : يا رسول اللّه نه مرا گفته بودى كه تو به‌منزله « سمعى و بصرى » فرمود بلى و ليكن اين حديث پيش از وصول قاب قوسين بود ، اكنون سمع و بصر ديگر دارم « فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا بى « 4 » يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يبطش » صديق

--> ( 1 ) - د : مىآمد . ( 2 ) - د : بدون يا ابا بكر . ( 3 ) - د : ليكن شغلنا الجبار جل جلاله عن الاعيان . ( 4 ) - د : فى يسمع .